تبلیغات
رادیو جوانی که دوستش دارم - ماه خالدار...
جوانی کن همیشه با جوانه
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

g

ماه خالدار...

ماه خال دار
گویند كه در ازمنه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب كه الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان كه رسم مادران است به سینه بكوفت كه چه شده ای گل پسركم !
پسر نگاهی به مادر بكرد و گفت كه اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم كه امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این  دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینك از تو مادر بزرگوار خواهم كه به خانه آنها روی و او را به نكاح (عقد )من در آری كه دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!!
مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبركم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم كه تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج كردن 
اما بهتر است كه لختی درنگ نمایی كه اینگونه عاشق شدن ناگهانی را  رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید!
پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم كه این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .
پس مادر كه پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر كرد و به خانه همسایه رفت .

 

ماه خال دار
گویند كه در ازمنه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب كه الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان كه رسم مادران است به سینه بكوفت كه چه شده ای گل پسركم !
پسر نگاهی به مادر بكرد و گفت كه اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم كه امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این  دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینك از تو مادر بزرگوار خواهم كه به خانه آنها روی و او را به نكاح (عقد )من در آری كه دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!!
مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبركم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم كه تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج كردن 
اما بهتر است كه لختی درنگ نمایی كه اینگونه عاشق شدن ناگهانی را  رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید!
پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم كه این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .
پس مادر كه پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر كرد و به خانه همسایه رفت . در آنجا چشمش به سه دختر خورد یكی از یكی زیبا تر پس اس ام اس ( همان پیام ك ) بزد كه یا بنی ! دراین منطقه كه تو ما را فرستادی نه یك ماه كه سه ماه در پشت ابرند و یكی از یكی ماه تر بگو كه كدام ماه چشم تو را برگرفته !
پس پسر نیز اس ام اسی بزد كه یا مادر ! آن ماهی كه خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد كه ای پسر این ماهان همه خال دارند .
 پس دوباره پسر اس ام اس بزد كه آن ماه من خالش كمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان !
مادر لختی درنگ بكرد و دوباره اس ام اس بزد كه من چشمهایم خوب نبیند كه خال كدام بزرگتر است .
پسر اس ام اسی دگر بزد كه مادركم همان ماهی كه مویش قهوه ای باشد !
مادر نگاهی بكرد و اس ام اس زد  كه این ماهان مویشان نیز یكرنگ است !
پسر با عصبانیت اس ام اس بزد كه مادر! آن دو ماه كوفتی دیگر موهایشان مشكی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو كه چشمهایت نمی بیند عینكی برای خود ابتیاع كن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی كدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!!
مادر اس ام اس زد كه آخر دراین معركه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟!
پسر اس ام اس كرد كه مادر جان تو كه مرا كشتی ! خب ببین اگه لباس نازك دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا كه آن دو ماه دیگر این خال را  ندارند !!!
مادر كمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد و اس ام اس زد كه احسنت بر تو شیر پا ك خورده ! یافتم ماه تو را كه همان جور كه بفرمودی است !!
هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود كه مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت كه :
لندهور پدر سوخته !! خاك بر سر بی حیایت كنند! شیرم را حرامت می كنم (البته شیر خشكهایی را كه بر حلق كوفتی ات ریختم ) خجالت نكشیدی ؟ فلان فلان شده بی حیا ............ ..
و البته ما در این داستان قصدمان این بود كه پسران امروز حیا بیاموزند از پسران دیروز كه به قصدمان هم رسیدیم



نوشته شده توسط :میلاد مدرسی
دوشنبه 1 آبان 1391-10:52 ق.ظ
نظرات() 

Foot Complaints
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:11 ق.ظ
great post, very informative. I ponder why the opposite specialists of this sector
do not realize this. You should continue your writing. I'm confident, you have a huge readers' base already!
Can stretching help you grow taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:01 ب.ظ
Fabulous, what a web site it is! This webpage gives helpful information to us, keep it up.
home std test
دوشنبه 5 تیر 1396 04:13 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن دلنشین ابتدا آیا واقعا نشستن کاملا با من
پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما قادر به من
مؤمن اما تنها برای کوتاه در حالی که.
من با این حال مشکل خود
را با جهش در مفروضات و یک خواهد را خوب به پر همه کسانی معافیت.
اگر شما که می توانید انجام من خواهد بدون شک بود تحت تاثیر قرار داد.
Elise
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:57 ب.ظ
Howdy! I'm at work surfing around your blog from my new iphone 3gs!
Just wanted to say I love reading your blog and
look forward to all your posts! Carry on the superb work!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 02:56 ب.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled upon this I've found
It absolutely useful and it has helped me out loads.
I hope to give a contribution & aid other customers like its helped me.
Good job.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 12:44 ب.ظ
Greetings from Colorado! I'm bored to death at work
so I decided to check out your site on my iphone during lunch break.
I love the knowledge you provide here and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how fast your blog loaded on my cell phone ..

I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, excellent blog!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:46 ق.ظ
What's up to all, how is the whole thing, I think every one
is getting more from this web site, and your views are good
for new users.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 08:56 ب.ظ
Wonderful site you have here but I was curious about if you knew of any community
forums that cover the same topics discussed in this article?
I'd really like to be a part of online community where I
can get advice from other experienced individuals that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.
Bless you!
سحر
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 03:03 ب.ظ
سلام......داستانای خوشگلی داره وبلاگت......
خوندم واقعا قشنگ بود.......
پاسخ میلاد مدرسی : سلام
جدیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مارال شبانکاره
پنجشنبه 4 آبان 1391 08:59 ب.ظ
سلام
آقای کاکو میلاد مدرسی
منونم از مطالب خوبتون
پاسخ میلاد مدرسی : مرسی از مارال خانوم امیدوارم بازم کامنتهای قشنگتون رو ببینم
ستاره نادری
چهارشنبه 3 آبان 1391 04:52 ب.ظ
اینجا هم عالی
پاسخ میلاد مدرسی : بازم مرسی از خواهرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر