تبلیغات
رادیو جوانی که دوستش دارم - داستان مرد و پسر بچه...
جوانی کن همیشه با جوانه
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

g

داستان مرد و پسر بچه...

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را...

به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم» مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد!»


نوشته شده توسط :میلاد مدرسی
جمعه 7 مهر 1391-07:39 ب.ظ
نظرات() 

janaepiliero.hatenablog.com
جمعه 9 تیر 1396 02:38 ق.ظ
What i do not understood is actually how you are not actually much more well-liked than you may be now.
You're very intelligent. You recognize thus considerably in relation to this matter,
made me in my view imagine it from numerous numerous angles.
Its like women and men aren't involved until it's one thing to do with Lady gaga!

Your personal stuffs nice. All the time take care of it up!
فاطمه دارابی
جمعه 7 مهر 1391 07:20 ب.ظ
بهـآنـﮧ هـآیـَت بـَرآﮮ ِ رفتـَטּ چـﮧ بچـّﮧ گآنـﮧ بوב

چـﮧ بـﮯقـَرآر بوבﮮ زوבتـَر بروﮮ

از בلـﮯ ڪـﮧ روزﮮ بـﮯاِجازه وآرב آטּ شـُבه بوבﮮ…

مـَטּ سوگوآر نبوבَنت نیستـَґ!!!

مـَטּ شرمسآر ِ ایـטּ هـَمـﮧ تـَפـملـّـ

واقعا این یكی زیبا بود منم همیشه مثلا بچه ها تو مدرسه می خوردن زمین همیشه باهاش میرفتم جاهایی كه زخمی شده بود رو می شستیم بعد با هم می رفتیم
اما كاش این كار ها رو نمی كردم چون همه دوستام ازم به خاطر این همه خوبی سوء استفاده كردن واقعا براشون متاسفم :(
پاسخ میلاد مدرسی : نگید این حرف رو ابجی تو دنیا همه جور ادم پیدا میشه فقط به خدا توكل كنید دیگه كسی جرات همچین كاری رو نداره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر